|
بِسْمِ اللهِ الرَّحْم?نِ الرَّحِيمِ
ندايي که به خدمت خاص فراخواند
همان نداي ملکوتي که مرا از قزوين به مشهد کشاند، از همان نخستين روزهاي حضورم در جوار حضرتش، مسير روشني پيش رويم نهاد: مسير خدمت مستقيم به نيازمندان و زائران. گويي قلبم به وضوح شنيد که عاليترين عبادت در اين آستان، خدمت به بندگان خداست. بنابراين، بيدرنگ خود را به بخشهايي رساندم که نياز به دستهاي ياريگر داشت: کمک به زائران ناتوان با ويلچر، همکاري در تهيه و پخش افطاري، و خدمت در ايستگاههاي شربت. اينها از همان ابتدا، سه ستون اصلي خدمت من در کنار ديگر وظايفم شدند.
همراهي با فرشتگان زميني
هر صبح، پس از زيارت و اداي نماز، اولين مقصدم ايستگاه ويلچر است. اينجا جايي است که معناي صبر و اشتياق را از چهرههاي فرشتهگون سالمندان و عزيزان ناتوان ميآموزم. بردن آنان بر روي ويلچر در صحنهاي مطهر، تنها يک جابجايي نيست؛ يک همسفري روحاني است. شنيدن داستان سالها انتظار آن پيرزن براي زيارت، يا ديدن نگاههاي شکرگزار جواني که با ويلچر از راهي دور آمده، چنان روح را صيقل ميدهد که گويي خودم زيارت کردهام. در اين مسيرهاي کوتاه، گاه دعاهاي خيرشان چون نوري بر وجودم ميتابد و ميفهمم که اين من نيستم که به آنان خدمت ميکنم، بلکه اينان فرشتگان آزموني هستند که برکت به زندگي من ميآورند.
ساقي حرم؛ از شربت تا سفره رضوي
در گرماي تابستان يا روزهاي پرازدحام، ايستگاههاي شربت، گويي چشمههاي رحمت امام هستند. دادن يک ليوان شربت خنک به زائري خسته و ديدن لبخند رضايتش، به راستي آبي بر آتش تشنگي روح خود آدم است. اين صحنه انسان را به ياد ساقيان دلسوز و خدمتگزاران واقعي اهل بيت مياندازد.
اما اوج اين فيض، در ايام ماه مبارک رمضان و مشارکت در تهيه و توزيع افطاري است. کمک به آماده کردن آن غذاي متبرک و سپس ديدن زائران روزهداري که با نذري امام هشتم افطار ميکنند، احساسي وصفناشدني است. آنان که گاه از راههاي دور آمدهاند، وبا افطار و خوردن غدا از آن سفره، گويي به مهماني خدا رفتهاند. من نيز که در اين خدمت کوچک سهيمم، برکت آن سفره را در زندگي خود لمس ميکنم. گاهي برخي زائران براي بهرهمندي از اين لطف، از طريق اپليکيشن "نسيم رضوان" يا ارسال پيامک اقدام ميکنند و اين شانس را مييابند که در ليست ميهمانان امام رضا (ع) قرار گيرند .
ثمرات وصل
اکنون با گذشت زمان، بيش از پيش يقين دارم که آن نداي دروني، مرا به بهترين مسير ممکن هدايت کرد. برکت خدمت در اين عرصهها نه در رفاه مادي، که در آرامشي است که مانند نسيمي مطبوع، بر جان مينشيند. وقتي براي کمک به کهنسالي برميخيزم، يا سيني افطاري را به دست خانوادهاي نيازمند ميدهم، گويي پيوندي مستقيم و زنده با روح امام برقرار ميشود. مشغلههاي دنيوي اگرچه کماکان وجود دارند، اما رنگ باختهاند و در پرتو اين خدمت، معناي حقيقي خود را يافتهاند.
ارتباطم با خانواده در قزوين نيز عمق ديگري يافته است. آنان از دور، ثمرات اين تغيير را در گفتار و حال من ميبينند و اين خود، بر ايمان جمعيمان ميافزايد. اين مسير، مسير قباد شمسيپور است؛ مسيري که از يک نداي قلبي آغاز شد و در سايه کريم اهل بيت، به دريايي از برکت و رضايت تبديل گشت. به همه عاشقان وصالش ميگويم: اگر صدايش را در دلتان ميشنويد، بيدرنگ پاسخ گوييد. سوغات اين سفر، آرامشي جاودان است.عشق به امام رضا(ع)، نه تنها مرا از خانه جدا نکرد، بلکه خان? بزرگتر و خانوادهي وسيعتري به من عطا کرد؛ خانواد? متشکل از همهي خدام و زائران حضرتش.
خدمت در اين آستان، پايانناپذير است. من فقط يک خادم کوچکم و راه درازي در پيش دارم. تا آخرين لحظهي توان، در اين راه خواهم ماند و دعا ميکنم که همهي ما، زير پرچم ولايت اهل بيت(ع)، به سرمنزل مقصود ره يابيم. يا علي ابن موسي الرضا، ادخلني علي الله مدخلا کريمًا و اخرجني منه مخرجًا کريمًا.
به اميد ديدار همه دلباختگان در زير گنبد طلايي آقا،
قباد شمسيپور
خادم کوچک آستان امام رضا (ع)
|